پلی میان تمدن زرتشتی
وشکوه باستانی و تاریخی ایران زمین
در تاجیکستان
گسترش و آموزش زبان فارسی بین نوجوانان و جوانان تاچیک ؛
پژوهش در اوستا وفلسفه ی زرتشت در« گاتا ها» و شناسایی هویت ملی و تاریخی اقوام آریایی
از هدف های این فرهنگسرا ست.
گزارشی از فرهنگسرای آریایی و گفت وگو با بانو« رعنا زایر دخت » شاعر تاجیک و سرپرست آن
در شهر باستانی ایست روشن « کورشکده » در شمال تاجیکستان
ما در "فرهنگسرای آریایی"، در شهر "ایستروشن" یا آنگونه که تاجیکها آن را مینامند: "ایستا راوشن" هستیم. یکی از شهرهای باستانی و تاریخی استان "سُغد" در تاجیکستان. این شهر که نزدیک خجند و رودخانهی "سیردریا" و در ۷۰ کیلومتری زادگاه و آرامگاه رودکی قرار گرفته است، نزدیک به ۵۱ هزار نفر جمعیت دارد.

  

ویژگی و اهمیت ایستروشن فقط به مناظر رنگین، رودها و چشمهساران و کوهستانهای زیبای آن محدود نمیشود، بلکه اینجا یکی از قدیمیترین شهرهای تاجیکستان وآسیای مرکزی ست است که در خود، یکی از کهنترین آثار و تمدن اقوام ایرانی و فرهنگ و ادب فارسی را جای داده است. این شهر را کوروش بزرگ، نخستین پایهگذار حقوق بشر، به منظور جلوگیری از نفوذ عشایر صحرانشین به قلمرو امپراتوری خود، با نام "کوروشکده" برپا کرد.
در سال ۲۰۰۰ میلادی، همزمان با دوهزار و پانصدمین سالگرد برپایی این شهر، با یاری سازمان یونسکو و آقای امامعلی رحمان، رییس جمهور تاجیکستان، در مراسمی که با حضور گروهی از چهرههای فرهنگی و ادبی تاجیک و فارسیزبان و همچنین مهمانانی از دیگر کشورهای جهان برپا شد، این شهر نام کهن خود "ایستروشن" را بر خود گرفت.
در جریان همین جشن تاریخی بود که بانو مهرافزون ساسانفر و آقای آبتین ساسانفر، بنیانگذاران انجمن جهانی زرتشتیان در پاریس، برای ایجاد "فرهنگسرای آریایی" در شهر باستانی ایستروشن، پیشقدم شدند: با هدف گسترش و ترویج فرهنگ اصیل و سنتهای آریایی- ایرانی و نیز فلسفهی اخلافی زرتشت در "گاتا"ها و پژوهش در "اوستا" و نیز شناسایی هویت ملی و تاریخی اقوام ایرانی.
با خانم رعنازایر دخت که مسئولیت فرهنگسرای آریایی را از نخستین سنگ بنای آن تا کنون، بر عهده داشتهاند، گفتوگویی دارم در بارهی هدفهای این فرهنگسرا و کارهایی که در آن انجام گرفته است.

خانم ظایردخت، ممکن است بفرمایید که فرهنگسرای آریایی چگونه و با چه هدفی برپا شد؟
پیش از این، چون صدای ما را تمام دوستداران فرهنگ و تاریخ تمدن فارسیزبانها و ایران قدیم میشنوند، درودی از خانهای پر از نور و روشنی به نام "کورشکده"، برای آنان دارم و سلام صمیمی خویش را به آنها میرسانم. خوب است که قدم مبارک شما به این سرزمین رسید.
در اینجا وحومه که بیش از ۲۵۰ هزار اهالی زندگی میکنند و ارتباط قویای با تاریخ و فرهنگ و تمدن دارند، پدیدهای خیر و نیکو بود که به مناسبت ۲۵۰۰ سالگی برپایی شهر ایستروشن، مراسمی در بالای قلعهی "مُغ" برپا شد و دوستان زیادی را که ریشه در یک فرهنگ، تاریخ و تمدن دارند، به این مناسبت دور هم جمع کرد. در همین مراسم بود که یکی از دوستان فرهنگی ما، مردی فردانگر و فرداآفرین تمدن و دلسوز میراث قدیم ایران، جناب دکتر آبتین ساسانفر همراه با همسرشان مهرافزون ساسانفر که جزو مهمانان بودند، به خاطر نان و نمک تاجیک، تصمیم گرفتند در مرکز ایستروشن فرهنگسرای آریایی را بنیاد کنند.

  

چطور شد که آقای ساسانفر و همسرشان به طرح ایجاد فرهنگسرای آریایی علاقهمند شدند؟
قبلاً با ابتکار آقای دکتر ساسانفر، این کار آغاز شده بود و ایشان از من پرسیده بودند که آیا میتوانم در شهر ایستروشن چنین فرهنگسرایی را بنیاد کنم. من ابتدا اصلاً نمیدانستم که این فرهنگسرای آریایی چه برنامهای در خود دارد و فعالیت آن چه خواهد بود. این بر من ناروشن بود و تنها پاسخ دادم که میتوانم این فرهنگسرا را بنیاد کنم. آقای ساسانفر وقتی مرا روبروی خود دیدند، باورشان نمیشد که یک زن به تنهایی بتواند این کار بزرگ را انجام بدهم. اما میراث گرانمایهی نیاکان ما و صدای قرنها به فکر من نیرو بخشید که بتوانم در سال ۲۰۰۵، در بیست و دوم جولای، جشن زبان تاجیکی- فارسی را برگزار کنم و در همین روز خشت اول فرهنگسرا را کار گذاشتیم و کار را آغاز کردیم.
سال ۲۰۰۶ هم که از طرف امامعلی رحمان، سال بزرگداشت تمدن آریایی اعلام شده بود، تمام مردم آریاتبار در فکر آن بودند که پس از گذشت یک سال از پایهگذاری خشت اول، این کاخ را بنیاد کنند. که خوشبختانه در سال ۲۰۰۸ که هم سال بزرگداشت زبان تاجیکی و هم ۱۱۵۰ سالگی تولد رودکی بود، در تاریخ پنجم سپتامبر، این کاخ با حضور هفتهزار میهمان و نمایندههای ۱۱ دولت فارسیزبان جهان، گشایش یافت.
هدف آقای ساسانفر این بوده که در این فرهنگسرا میراث گرانمایهی گذشتگان ما حفظ شود، مردم از اصل خود آگاه شوند، کتاب اوستا را بشناسند، از فرهنگ قدیم خود آگاهی یابند و ارزشهای ملی قدیمی خود را حفظ کنند.
چه مشکلاتی برای ایجاد این فرهنگسرا وجود داشت؟
زمانی که اعلامیهی سال بزرگداشت تمدن آریایی در تاجیکستان به تصویب رسید و در رسانهها و روزنامهها راجع به فرهنگ قدیم نیاکان ما مقالهها انتشار مییافتند، استاد مومن قناعت گفته بودند که واژهی آریایی و فرهنگ عرب با هم مخالفت دارند و عدهای این واژه را خوب نمیپذیرند. اما مطمئن بودند که مراسم بزرگداشت تمدن آریایی در سال ۲۰۰۶، خیلی باشکوه انجام میگیرد که خوشبختانه همینطور هم شد.
همزمان با آغاز به کار فرهنگسرای آریایی، سروصداهای زیادی برآمد که گویا ما عملی را بر ضد فرهنگ عرب آغاز میکنیم و این بود که در آستانهی شروع کار چند نفر از همکاران ما به خاطر همین حرفهای باطل و دسیسهها، از ادامهی کار با ما در بنیانگذاری فرهنگسرا دست کشیدند. اما من چون به آقای ساسانفر و همسرشان قول داده بودم و احساس مسئولیت میکردم، فکر کردم که خودم باید این کار را به سرانجام برسانم. شاید اگر ما دستهجمعی کار میکردیم، میتوانستیم آن راطی یک، یکونیم سال به پایان برسانیم. اما وقتی کار بر دوش من و خانوادهام ماند، با همکاری کارمندانی که با آنها قرارداد بسته بودیم، آن را طی سه سال به سرانجام رساندیم. من هنوز هم وقتی وارد فرهنگسرا میشوم، خودم هم در شگفت میمانم و باورم نمیآید که ما چنین فرهنگسرایی را بنیاد کرده باشیم.
برنامه های فرهنگسرا چیست؟
هماکنون پنج سال از افتتاح فرهنگسرای آریایی میگذرد. طی این پنج سال، چندین بار شبهای شعر و هنر برگزار شده و خود فرهنگسرا هم "محفل گل سخن" را سازمان داده و شاعرانی مانند سیدعلی مأمور، گلنظر کلبی، مهمان بختی، کمال نصرالله، شیرین عبدالله و.. که از جمهوری میآیند، با این محفل همکاری دارند. در خجند هم محفلی به نام "گنج سخن" به سروری عبدالمنان نصرالدین وجود دارد که دوبار همراه با کادرهای علمی، شاعران، نویسندگان و هنرپیشگان همکار انجمن، در اینجا مراسمی برپا کردند. گروه بزرگی از هنرمندان ایستاروشن که هنرهای خیلی نادر قدیمی، امثال کاشیکاری، نجاری، حکاکی و... را احیا کردهاند، در فرهنگسرا نمایشنامههایی برگزار کردهاند. حسین پیرایش، تصویرگر ایرانی هم هنر خود را در دو نمایشگاه در اینجا به تماشا گذاشتند که از شهر و ناحیههای ایالت سغد برای دیدن از کارهای این رسام آمده بودند. محفل دیگری هم داریم که روزهای تاریخی زرتشتیان، از قبیل مهرگان، سده، نوروز و... را با همکاری هنرمندان و دانشمندان، خیلی باشکوه برگزار میکند.

  


خوشبختانه هم شهردار قبلی و هم شهردار کنونی ایستاروشن با میل و رغبت فراوان به این فرهنگسرا میآیند، کارهای ما را از نزدیک تماشا میکنند و در شگفت هم میمانند که چقدر ما هنر و استعداد والا داریم که از نظرها دور مانده بودند و امروزه از این طریق احیا میگردند.
آیا آموزش زبان فارسی هم دارید؟
بله، چرا نه؟! چقدر مانعها به خاطر آموزش زبان فارسی بر سر راه من میآمد، اما من پافشاری میکردم که این کار به سیاست هیچ ربطی ندارد و سمتهای آموزشی و تحلیلی در تاریخ، تمدن و فرهنگ هیچ غرضی ندارد؛ و آن چه تا به امروز از الفبای نیاکان و دستخطها و کتابهایی که به این خط هستند، به صورت فشرده ترجمه و به خط سیرلیک بازگردان میشوند، افرادی را که میخواهند بیشتر و بیشتر از اصل خود آگاه بشوند و خویشتنشناس باشند، قانع نمیکند.
الان خوشبختانه در طول این سه سال، آموزش الفبای نیاکان در این فرهنگسرا خیلی خوب بنا گذاشته شده است و ما در اینجا برای افرادی که استعداد بالایی دارند، اما توانایی مالی استفاده از چنین امکانهایی را ندارند، کلاسهای مجانی برپا کردهایم که حدود ۳۰ نفر از آنها استفاده میکنند. از همینجا هم سپاس و منتداری خویش را به خانم و آقای ساسانفر اعلام میکنیم که هزینهی استخدام آموزگاران و تأمین کتابهای درسی را تقبل کردهاند.
چه کسانی، غیر از خود شما، در این مرکز مسئولیت دارند؟
در اینجا استاد محمد حضرتی، دکتر فلسفه، به عنوان کادر علمی حضور دارند و همچنین شاعر و محقق ولیجان اکبری با ما همکاری میکنند. حسابدارمان سیفالله رسولاف، کارمند کامپیوترمان جانبیگ رسولاف و همینطور نگهبان فرهنگسرا از دیگر همکارانمان هستند.
میتوان گفت که چند نفر در سال از این فرهنگسرا، چه از طریق کلاسها و چه دورههایی که میگذارد، استفاده میکنند؟ آیا شناسایی آیین زرتشتی هم جزو دورههای فرهنگسرا هست؟
فرهنگسرا در طول این پنج سال فعالیتش نتوانسته آموزگاری برای آموزش دانستن، خواندن و تحلیل کردن کتاب اوستا پیدا کند. اما تصمیم گرفتهایم با یاری پرزیدنت آکادمی علوم، ایلالوف، سمینار بزرگی برگزار کنیم و آموزگاران تاریخ و ادبیات را از دبستانها جمع کنیم که راجع به فرهنگ قدیم زرتشتی آگاهی پیدا کنند.
آیا به جز بودجهای که دکتر ساسانفر برای این مرکز اختصاص دادهاند، منابع درآمد دیگری هم دارید؟ آیا ممکن است روزی شما خودکفا بشوید؟
نه... نه...، مشکلاتی که در طول این پنج سال فعالیت پیشاروی من بود، تنها به خاطر خاموش کردن چراغ آرزوها و آرمانهای دیرپای ملت تاجیک بود. هر سمیناری که در اینجا برگزار میکردیم، با مشکلات بسیاری روبرو میشد و با پافشاریهای زیاد من انجام میگرفت. اگر خواهشمندان برای شرکت در کلاسها زیاد بشود، کلاسها خوب فعالیت کنند، و ما بتوانیم صاحب استعدادها را در اینجا جمع کنیم و برای یک سری از کلاسها شهریه بگذاریم شاید بشود بخشی از هزینهها را تامین کرد. متأسفانه بودجهای که آقای ساسانفر برای ما تعیین میکنند، شاید بتوانم بگویم که برای ۱۰ روز هم کافی نیستند. نشریهی "گنج آراسته" (که من ۱۸ سال است در بخش بنیاد فرهنگ تاجیکی- فارسی با آن همکاری دارم) را همکاران ما به کارگاهها، مدرسهها، مرکزهای پزشکی میبرند و میفروشند. اما تا به امروز ما نتوانستهایم هزینههای آب و برق مرکز را پرداخت کنیم.
البته راهها را پله پله باید طی کرد و ما باید صبور باشیم که بتوانیم به جایی که از من سئوال کردید، برسیم. هدف ما دریافت پول نیست، ابتدا میخواهیم مردم را به میراث قدیمهی خود آشنا کنیم و تاکنون در مورد کسب درآمد فکر نکردهایم. حالا ما در خصوص وارد کردن مردم به اندیشههای خود، قدم زدن در کوچههای خود و چراغ را در کوچههای خود افروختن کار و پیکار میکنیم.
آیا فعالیتهای شما از شهر ایستروشن هم قدم به بیرون گذاشته؟ یعنی آیا در شهرهای دیگر تاجیکستان یا شهرهای دیگر کشورهای همسایه، فرهنگسرای آریایی را میشناسند؟
خوشبختانه خیلی! همین امروز، مسئول انجمن تاجیکان ازبکستان، آتاخانوف به من تلفن کردند و گفتند که از ازبکستان آمدهاند و هماکنون در ناحیهی غانچی که در پنجکیلومتری اینجا واقع شده، هستند و خیلی ابراز تمایل کردند که از نزدیک با فعالیت فرهنگسرا آشنا شوند. ایشان قبلاً در نشریهی "آواز تاجیک" که در تاشکند منتشر میشود، مطلبی در بارهی فرهنگسرا و هدفهای آن نوشته بودند که خیلی هم سروصدا کرد. در ازبکستان هم خیلیها با فعالیتهای فرهنگسرا آشنا هستند.
آیا برای فرهنگسرای آریایی، سایتی هم دارید؟
متأسفانه هنوز نه. ما خودمان اقدام نکردهایم تا اینکه پیشاروی ما گمرکها و سدهای اسکندری پیدا نشوند. ما زمان گذاشتهایم که حداقل پنج، شش سال و حتی هشت سال از کار ما بگذرد تا اینکه فرهنگسرا سیمای خود را نشان بدهد و برقهها را از روی اندیشههای باطل برافکند و آنهایی که امروز اصل خود را در جادهی خویشتنشناسی گم کردهاند و فرهنگ خود را پس سر گذاشتهاند و به فرهنگ بیگانه رغبت دارند، بیشتر با کار ما آشنا شوند.
چشمانداز خودتان به آیندهی فرهنگسرا چیست؟
چشمانداز من، کوچههای آرزو و آرمانیهای من خیلی روشن است. در حال حاضر از میان افراد زیادی که در اینجا تعلیم گرفتهاند، پنج نفر از آموزش دیدههای درس فارسی، به یاری شهردارمان در دانشکدههای عالی شهر دوشنبه تحصیل میکنند و در آنجا در رادیو و تلویزیون شهر دوشنبه برآمدها میکنند و از فعالیتهای فرهنگسرای آریایی سخن میگویند. ما مطمئن هستیم که نسلهای بعدی که از اینجا تعلیم گرفتهاند و در مکتبهای عالی ادامهی تحصیل میدهند، از فعالیتهای ما در فرهنگسرا و از رسالت ما جانبداری میکنند و کار و پیکار ما عالمگیر خواهد شد.
آماری در دست هست که چه تعداد زرتشتی در شهر ایستروشن زندگی میکنند؟
آمارشان را نداریم. یک بار از مهرافزون ساسانفر در بارهی تعداد زرتشتیها در جهان پرسیده بودم، ایشان خیلی فیلسوفانه جواب داد و گفت: «من نمیدانم چند نفر هستند، تنها اینقدرش هم برای من معلوم نیست که چند نفر راستگوها هستند». امروز شنیدید که کسانی که راجع به تاریخ اینجا صحبت کردند و فعالیت فرهنگسرا را معرفی کردند، چقدر با افتخار گفتند که اگر تاریخ قدیمه و کتاب هستی خود را ورق بزنیم، ما اصلاً زرتشتی بودهایم، ما آتشکده داشتیم و آتش را مقدس میشمردیم. چرا امروز به چهار عنصر هستی: آب، هوا، خاک و آتش توجه نمیکنیم. اگر ما به این چهار عنصر توجه نکنیم، به اصالت خود نمیتوانیم روی بیاوریم. زمانی که ما در خصوص فرهنگسرای آریایی محفلها میآراییم، همه به اصل خود افتخار میکنند، همه واژهی "مغ" را خیلی دلسوزانه به زبان میآورند و در وجودشان خون آریایی شریان دارد.



پرسش پایانیام، ضمن سپاس از شما، راجع به مجسمههایی است که در اینجا چیده شدهاند و کسی که وارد فرهنگسرا میشود، ابتدا آنها را میبیند. توضیحی راجع به این مجسمهها بدهید و همینطور تصاویری که در طبقهی دوم قرار دارند.
زمانی که آبتین ساسانفر از ما خواستند مرکزی را در اینجا برپا کنیم، بسیار اندیشه کردم که چه تصاویر و نمادهایی در این مرکز داشته باشیم که تجسم آریایی بودن ما را فراهم آورد و آرمان دیرپای ساسانفر عملی شود. از هنرمند علیشیر جمی یاری گرفتم و همراه او با این هدف که تصویرهایی را اینجا گذاریم که آریایی بودن ما را معلوم کند، طرحی ریختیم و مثلاً فکر کردیم که سقف بنا حتماً باید عکس آفتاب را داشته باشد و در هر شعاع آفتاب عکسهایی را که از پیش از اسلام وجود داشتند، به سختی پیدا کرده و در آنجا گذاشتیم. از جمله عکس فروهر، آناهیتا، کوروش کبیر و... این عکسها را اینجا گذاشتیم که هر کسی که وارد فرهنگسرا میشود، از اصل خود واقف شود.
بر روی این دیوار هم جنگ اسکندر مقدونی است با مردم ایستروشن. داستان آن به این شکل است که در پایین قلعهی مغ، رودخانهی زرینرود قرار داشت. وقتی اسکندر به این شهر رسید، افسرانش زرینرود را محاصره کردند و مردم چند روزی از آب آشامیدنی محروم گشتند و بعد از این که ذخیرههای داخل قلعه پایان یافت، اسکندر توانست وارد قلعه شود. در تصویری که اینجا میبینید، سنگی به پشت سر اسکندر میخورد و او را زخمی میکند و اسکندر زمانی که وارد قلعه میشود، "رُخشانه" را (که در منابع تاریخی به نام رکسانا از او نام میبرند) در آنجا میبیند. او به رخشانه میگوید که اگر میخواهی مردمت از خونریزی در امان بمانند، با من بیا. من تو را گرفته، میروم. وقتی مادر رخشانه خیلی داد و بیداد میکند که تنها دختر زیبا و خوش قد و قامتش را به استیلاگر نمیدهد، رخشانه به او میگوید که مادر! اگر میخواهی مردم ما تلفات جانی زیادی نبینند، بگذار با او بروم. و از منابع تاریخی باخبر هستیم که همراه اسکندر به هندوستان میرود و در آنجا فوت میکند.
در طبقهی دوم، تابلوهایی از بزرگانی چون رودکی، پورسینا و... کشیده شده. عکسهایی هم از آقای دکتر ساسانفر، همسرشان و همچنین آقای دکتر میرشاهی گذاشته شدهاند که برپاکنندگان این انجمن هستند. عکس دیگری هم از خانمی دیدهام. در این مورد هم توضیحی بدهید؟
این خانم یک دندانپزشک آریاییتبار هستند که از آغاز به کار این فرهنگسرا تا به امروز به ما مساعدت جدی کردهاند. ایشان در یک سری مجلات راجع به تاریخ و تمدن آریاییها و زبان اصلی آریاییها مقالات بسیار پرمحتوایی چاپ میکند و راجع به فرهنگ پانترکیستی که در طول هزارهها فرهنگ ما را محکوم کردند و خواستند زبان ما را از نظرها دور نگاه دارند، مینویسد. اگرچه که خود او زبان قفقازی دارد. اما اینجا هیچ ربطی به مذهب و دین و آیین ندارد. او خیلی پیر شده، ۷۵ سال دارد و در سرش سربند دارد. اما این به آن معنا نیست که او مذهبی است. دیروز چند نفر از شرکت کنندگان در سمینار به دیدار این خانم رفتند و در شگفت ماندند که چطور خانمی که از قفقاز آمده، دوست داشته با مردم تاجیک ازدواج کند و نسلهای فارسزبان به دنیا آورد. عکسهای خانوادگی آنها را هم که نگاه میکنید، هیچکدامشان لباس مذهبی نمیپوشند.
من باور دارم که اگر این عکس باعث یک سری اندیشههای باطل بشود، میتوانم فرهنگسرا به خاطر این خانم ترک کنم و کار را کنار بگذارم. این را میگویم، چون چندی پیش شنیده بودم که من باید این عکس را از دیوار بکنم.
من برای این که مطمئن شوم که عکسی که از خانم و آقای ساسانفر و آقای میرشاهی کشیده میشود، بینقص و مطابق با چهرهی خودشان خواهد شد، از هنرمندی که قرار بود این کار را بکند، خواهش کردم ابتدا عکس این خانم را بسازد. زمانی که این هنرمند عکس این خانم را ساخت، من باور کردم که میتواند عکس آنان را هم به خوبی بسازد. بعداً هم به خاطر اینکه این عکس حیف نشود، آن را روی دیوار گذاشتم. خود این خانم چندین بار گفته که من برای این ملت هیچ کاری نکردهام و خیلی خواهش کرده که عکسش را بردارم.
چند کلمه هم از خودتان بگویید که قبل از این که مسئولیت فرهنگسرا را داشته باشید، چهکار میکردید و الان کار دیگرتان چیست؟
پیش از این، من در فروشگاهی کار میکردم. اما اصلاً از سن هشت سالگی شعر میگفتم و اندیشههایم در تکاپوی ادب و فرهنگ بود. بارها از آتشکدههایی که تا به امروز دو، سه تای آنها حفظ شده دیدن کرده و برایم جالب بودهاند.
خیلی از مادرم میخواستم که بگذارد من در دانشگاه تحصیل کنم. او رضایت نمیداد و میگفت که من باید ازدواج کنم. چرا که در خانهی مادرم هشت دختر بود. از این وجه، من را برای کار در فروشگاهی فرستادند. بعد در دانشکدهی سودا (تجارت) تاشکند ادامهی تحصیل دادم و به اینجا بازگشتم. اما کاری که انجام میدادم، مرا قانع نمیکرد. زمانی که من در فروشگاه بسیار بانفوذ مرکزی ایستروشن در دوران شوروی، مشغول بودم، همیشه کتاب فرهنگ زبان تاجیکی، حافظ، مثنوی مولوی و... را در کیفم داشتم.
برادر شهردار کنونی ما به من گفته بود که اگر بخواهی به جای دیگری بروی، من به تو اجازه میدهم که کارگاه مرا ترک کنی. اما من چون تشکیل زندگی داده بودم، برای این که از کار بیکار نشوم و بتوانم زندگی را بگردانم، صبر کردم. تا این که روزی رادیو اعلام کرد که در ایستاروشن مرکز ششمقام خوانها و مرکز فرهنگیای باز شده است. هر کسی که توانایی شعرنویسی و شعرگویی دارد، به آنجا مراجعه کند. من به بخش ریاست، فروشگاهی که در آنجا کار میکردم مراجعه کردم و خواستم اجازهی ترک کارگاه را به من بدهند. اما این اجازه به من داده نشد تا این که سرپرست مرکز فرهنگی تازه ایجاد شده، استاد بیدلشناس شخصاً به دفتر رییس فروشگاه رفته و خواستند که این اجازه به من داده شود. بالاخره من به این مرکز رفتم.
البته در مرکز خریدی که کار میکردم، درآمد خوبی داشتم، ولی در این مرکز فرهنگی، هفت سال من بدون هیچگونه دستمزدی کار کردم. بالاخره در سال ۱۹۹۷ به عنوان رییس بخش ایستاروشن بنیاد زبان تاجیکی پذیرفته شدم و از سال ۱۹۹۷ تا به امروز در اینجا کار میکنم و نشریهی خود را سازمان دادهام.
در سال ۲۰۰۰ به دانشگاه دولتی خجند به نام "باباجان غفورف" وارد شدم و پنج سال به تحصیل پرداختم برای اینکه روزی به من ایراد نگیرند که من در این رشته تحصیل نکردهام. پنج سال تحصیل کردم، ولی در سال ۲۰۰۵ که باید امتحان دولتی را میدادم و پایاننامهام را میگرفتم، به کار فرهنگسرا مشغول شدم و چون نخواستم اینجا را بیپناه و بیصاحب بگذارم، برای امتحان دولتی نرفتم.
به هرحال ۱۸ سال است که من مشغول به کارهای ادبی، فرهنگی و هنری هستم. در این مدت محفلهای بسیار مؤثری در اینجا تشکیل دادهایم، استعدادهای خیلی نادر را پیدا کرده و برای ادامهی تحصیلشان مساعدت کردهایم. در حال حاضر در جای دیگری کار نمیکنم و میل به کار کردن هم ندارم.
باسپاس از شما خانم رعنا زایر دخت