اهورا مزدا آفريدگار يکتا
در جهان بينی زرتشت و مکتب خردگرايی از زمانهای بسيار دور، پيش از آنکه نشانی از تمدن و تاريخ مستند در دست باشد اين پرسش برای

 انسان پيش می آمده که سازنده اين جهان کيست، آفريننده آب و خاک و ماه و خورشيد و آنچه ديده و حس می شود کار چه کسی است.

 افزون برآن اين پرسش برای انسان هميشه و حتی در زمان ما پيش می آيد که آدمی با ساختمان جسمی و حالات روانی با اين نظم پيچيده و

 دقيق از کجا آمده، سازنده و آفريننده آن کيست؟

انسان انديشمند برای جستجوی اين پرسش ها و دريافت پاسخ می تواند به سه وسيله متوسل شود تا شايد به حقيقتی که او را راضی کند از دريچه

يکی از آنها دست يابد.

۱ آموزش های دينی     ۲­ گفتگوی فلسفی       ۳­ بررسی علمی

در تمام دين ها از کهن ترين زمانی که از انسان و باورهای او در غارها و حفاريهای باستان شناسی نشانی بدست می آيد تا زمان ما که

 دين های بزرگ و مدون، مانند مسيحی، يهودی و اسلام و ساير آنها درباره آفرينش هستی از کوچکترين تا مهمترين مجهولات انسان

 پاسخ و دستوری ارائه می کنند، که غالباً هم با يکديگر در تضاد هستند. پاسخ و احکام دينی متکی بر روايت های بی اساس و غير استدلالی

 می باشند. اختلافات دين ها با يکديگر بدليل پاسخ های غير معقول به مسائل و واقعيات جهان مادی و روحی است. فساد روابط اجتماعی،

 جنگ و کشتار بيرحمانه ميان پيروان دين های مختلف و حتی در ميان پيروان يک دين واحد، به دليل غير معقول بودن احکام و تعليمات

 آنهاست که ادعا می کنند از سوی خدايی واحد نازل شده و چون کلام خداست غير قابل گفتگو و سرپيچی از آن مستوجب مجازات های

 گوناگون و مرگ است. خدايی واحد که اين نظام دقيق و پيچيده هستی را آفريده که در آن کمترين نقصان و کاستی وجود ندارد، چرا و چگونه به

پيامبران خود دستورهای ضد و نقيض می دهد و آنها را به جان هم می اندازد. راه راست و درست رسيدن به حقيقت يکی است و آن

راهی است که آفريدگار هستی و نظام کهن کائنات بايد ارائه تفاوت دارد. در پذيرش يک حکم معقول که با دانش همراه است هيچ اختلافی

 ميان انسان ها به وجود نمی آيد. خشونت و درگيری ميان پيروان دين ها نتيجه دو عامل است، نخست آنکه هيچکس است و آن راه پيروی

 از راستی، خردمندی است که اشو زرتشت آموزش می دهد. آموزش دين های سامی عقل را فراموش کرده و با احساسات مردم بازی می کنند.

داوری عقل با داوری احساس کند، راه و روشی که خدای واحد ارائه می کند بايد ضامن خوشبختی، شادمانی، سازندگی و پيشرفت باشد نه

اينکه موجب دشمنی، کشتار و ويرانگری شود. راه راست و رسيدن به حقيقت يکی دين خود را با اراده خود و از راه بررسی شخصی

 انتخاب نکرده و ديگر آنکه اعتقادات پيروان، تلقين از روی تعصب است و تحت تأثير خانواده، محيط و محل تولد قرار می گيرد. هيچ معتقد و 

باورمندی جز زرتشتی دين خود را با آزادی انتخاب نمی کند. فقط در آموزش های زرتشت است که شخص بايد با بررسی و اراده آزاد

خويش دينش را گزينش کند. اگر کسی در يک جامعه  و کشوری که همه آنها زرتشتی باشند، دين زرتشتی را قبول نداشته باشد هرگز مورد

 تهديد نيست. اين آزاد انديشی در دين های ديگر وجود ندارد. پيروی از دين در جامعه و کشوری که با اصول دين اداره می شود تعبدی و

اجباری است بنابراين آنچه درباره خداوند و قدرت او يا آفرينش انسان و جهان هستی در کتاب مقدس توسط پيامبران روايت شده بايد

 بدون گفتگو و چون و چرا پذيرفته شود. طبيعی است دين موروثی و تحميلی، همراه با تعصب که از نسلی به نسل های ديگر منتقل می شود

 آدميان را يک بعدی، کوته بين و مغز شويی شده بار می آورد، جامعه را واپسگرا و آلوده به فساد و تباهی می کند. تربيت دينی و تسلط آن  

بر انديشه انسان موجب عقب افتادگی و جمود فکری است، چون ادعا می شود که برای زندگی انسان، زندگی او از تولد تا مرگ، روابط او 

و جامعه های انسانی هر چه لازم است از سوی خدا در کتاب مقدس آورده شده و انسان حق فکر کردن و دخالت در آنها را ندارد. راه هرگونه

 گفتگو و انديشه و انتقاد بسته است، آنچه صدها و هزاران سال پيش در کتاب مقدس بصورت داستان و روايت آمده بايد زندگی امروز را که

با پيشرفت های علمی و مادی از ريشه دگرگون شده اداره کند. مقرراتی که به شکل شريعت در زمينه های اقتصادی، بهداشتی، حقوقی،

جزايی، خانوادگی و در تمام بخش ها از سوی دين ها ارائه شده، همه آنها غير قابل اجرا است و با واقعيات زندگی امروز و مسائل

 اجتماعی و اقتصادی مغايرت کامل دارد. اجرای تحميلی آنها باعث مزاحمت، ناراحتی و عصيان مردم خواهد شد. از سوی ديگر

از هر انديشه جديد برای جستجوی راه حل معقول با زور و ضرب و زندان و کشتار جلوگيری می شود. اينگونه قوانين و شريعت دينی بر

 خلاف نظام طبيعت و جامعه است. دير يا زود محکوم به شکست و فنا است. در آيين زرتشت هيچگونه قانونی در امور جزئی زندگی وجود ندارد.

 ايجاد مقررات و وضع قانون برای اداره امور اجتماعی و اقتصادی به عهده مردم نهاده شده که هر زمان و برای هر موضوع اگر

 قوانين موجود ناقص است يا قانونی وجود ندارد، آنچه لازم است خود وضع و اجرا کنند و هرگاه قانون موجود با توجه به تغييرات و

پيشرفتهای جامعه درست و قابل اجرا نيست آن را نسخ کنند و به جای آن قانون ديگری بياورند که با مقتضيات زمان هماهنگ باشد.

در آيين زرتشت به جای شريعت و قانون گذاری، اصولی کلی و ابدی ارائه می شود که قانونگذاران بايد آنها را رعايت کنند، بدين معنی

که قانون موضوعه بايد با اصول، راستی، نيک انديشی و نيرويی که سرچشمه آن از خردمندی و پرهيزکاری است، هماهنگ باشد آن

 اصول فروزه های اهورامزدا است که بر پايه خرد استوار شده. اصول آيين زرتشت کلی است و در هر مکان و زمان قابل اجرا است.

 هيچگاه در هيچ کشوری کسی مخالف خردمندی، راستی و نيک انديشی نيست. راز ابديت آموزش های زرتشت و احترام به مکتب خردگرايی

او جهانی بودن و هماهنگ بودن آن با نيازمنديهای مادی و روحی انسان است. دين و انديشه ايکه با زور و کشتار خود را تحميل کند،

با زور و کشتار هم ادامه پيدا می کند. انسانی که با تکيه بر انديشه خردگرايی رو به رسايی و .پيشرفت دارد دير يا زود در صورتيکه آگاه شود و

 آن شمشير خشونت و کشتار از کار بيفتد به اين آيين گرايش می جويد که ضامن احترام به شخصيت انسانی و گزينش آزاد استمکتب های فلسفی

مکتب های فلسفی نيز از زمان های دور درباره آفرينش، جايگاه و توانايی انسان در شناخت هستی و ساير سوالاتی که در رديف مجهولات است

 پاسخ های فراوان دارند. در مکتب های فلسفی برخلاف احکام دينی درباره تمام مسائل گفتگوی آزاد وجود دارد. مکتب های فلسفی که قدمت

 آنها در يونان در حدود ششصد سال پيش از ميلاد مسيح است درباره بسياری از مسائل راجع به آفرينش، خدا، طبيعت و ماوراء طبيعت

 بررسی و اظهار نظر کرده اند. پذيرفتن يک نظريه و انديشه فلسفی يا مخالفت با آن آزاد است. شاگردان و پيروان فيلسوفان بزرگ غالباً نظری 

برخلاف استاد اظهار کرده اند که بر پايه شيوه يا استدلالی ديگر استوار بوده و مورد قبول گروهی قرار گرفته بدون آنکه دشواری و مزاحمتی

برای کسی به وجود آيد در نتيجه گفتگو و تبادل نظر و بحث ميان موافق و مخالف ممکن است انديشه جديدی پيش آيد که راه حل بهتری

برای مسائل و مشکلات اجتماعی دربر داشته باشد. اين آزاد انديشی و گفتگو در محيطی دور از ترس و تهديد باعث پيشرفت آدمی در

 جستجوی حقيقت است. دامنه انديشيدن بسيار گسترده است و وظيفه فلسفه که پاسخگويی به پرسشهای آدمی در زمينه های گوناگون اجتماعی

به ويژه در زمان حاضر که درباره حقوق فرد و روابط او با جامعه می باشد بسيار حساس است. غالباً نظر متفکرين و نويسندگانی که از

يک مشرب و مکتب فلسفی سرچشمه می گيرد پايه و اساس برنامه های اجتماعی و اقتصادی قرار می گيرد، وظيفه فلسفه آشکار کردن مجهولات

 و افشای واقعيات است ولی واقعياتی که مکتب های فلسفی می خواهند آشکار و افشا کنند از نظر علمی قابل اثبات نيست.

يک حکم فلسفی با يک دستور و قانون علمی تفاوت دارد زيرا براساس فرضيه ها و تئوری هايی استوار است که فقط از لحاظ کلامی و

 فن سخنگويی قابل رد يا اثبات هستند.

پاسخ علمی
متکی بر روابط علّی، مشاهده، آزمايش، اثبات و استدلال است، نتيجه يک بررسی علمی برای همگان قابل پذيرش است. همه رشته های

علمی دارای قوانين و ضوابطی هستند که در تمام زمان ها، مکان ها و در شرايط يکسان، بدون استثناء اعتبار دارند. علوم را می توان

بطور کلی به دو دسته تقسيم کرد، علومی که موضوع آنها بررسی و شناخت پديده های مادی است مانند علوم طبيعی، فيزيک و شيمی و

علوم دقيقه مثل رياضيات و هندسه دارای قوانين دائمی، جبری و ضروری هستند. بين پديده های مادی و طبيعی رابطه علت و معلولی که يک

رابطه و قاعده جبری است وجود دارد. يعنی هر پديده معلول و زائيده شده از علتی است که هميشه و در همه جا يکسان است.

جوش آمدن آب معلول صد درجه حرارت است و در همه زمان ها و مکان ها هرگاه در شرايط مساوی آب را صد درجه حرارت بدهند

 جوشش آن حتمی و جبری است. وجود اين قوانين و روابط را انسان نمی تواند تغيير دهد ولی می تواند آن ها را کشف کند دسته ديگر

 علومی هستند که موضوع آن ها انسان و روابط انسانی است، مانند اقتصاد، حقوق و علوم سياسی و اجتماعی که قوانين و ضوابط آن ها را

انسان وضع می کند، يک قانون سياسی نظير حق انتخاب کردن و يا يک قاعده حقوقی که ميزان ارث را معين می کند ساخته و پرداخته انسان است

و هميشه می تواند نسخ و باطل شود و يا تغيير کند قوانين و مقررات دينی يعنی مسائل شرعی در تمام دين ها متکی به اصول و احکامی است که

 با منطق و درک عقلانی و طبيعی انسان مغايرت دارد و اجرای آن ها در طول تاريخ همراه با خشونت بوده است. مقررات دينی و

 احکام الهی، نه جنبه فلسفی دارد که آزادانه قابل گفتگو باشد و مخالف و موافق بتوانند درباره ارزش آن بررسی کنند، نه جنبه علمی دارد

 که دارای اثرات واحد و جهانی باشد، چون نتايج اجرای آن هميشه و همه جا يکسان نيست.

اينگونه قوانين که فرض شده يک بار از سوی خدا برای هميشه نازل شده و صدها سال از نزول آن ها می گذرد با واقعيات دنيای

متغير و شرايط جديد هرگز تطبيق نمی کند. مردم با آزادی زير غير از دين زرتشت برپايه روايات و داستانهايی است که ادعا می شود

به صورتَوحی و الهام به پيامبران نازل شده است. آنها دارای هيچگونه پايگاه و بنيان عقلی يا فلسفی نيستند، فقط با احساس بار آن نمی روند،

 ايجاد اغتشاش، ناامنی و فساد می کند. دين های تحميلی و غير عقلانی به جای خوشبختی، صلح، آسايش، ايجاد کننده جنگ، خونريزی و

 ناامنی هستند.دين های شناخته شده به مردم سر و کار دارند و مکتب های عرفانی اسلامی که آنها نيز بر پايه دين قرار دارند و معتقدند

حقيقت اسلام را دريافته اند همه برپايه احساس و بالاترين حد آن يعنی عشق قرار دارند و پايگاه عشق را که از احساس سرچشمه می گيرد

 بنيان و اساس اعتقاد خود قرار می دهند و می خواهند همه مجهولات انسان را در شناخت هستی با عشق صادقانه و بلا شرط به خدا درک کنند.

 مکاتب عرفانی و صوفيگری که شمار آنها بسيار است می خواهند با کشف و شهود، مستقيم و بلاواسطه به خدا نزديک شوند آنقدر نزديک

 شوند که حضور خود را فراموش کنند و فنای فی اله و با خداوند يک وجود واحد شوند، مانند حلاج که انديشه او را در آن زمان درک

 نکردند و شهيد شد اين مکاتب از زمان توسعه اسلام بوجود آمدند، مريدان هر مکتب نيز دارای اعتقادات ويژه خود هستند که از يک پير

 يا مرشد تبعيت می کنند اگر يک سخن واحد داشتند اين همه مکتب عرفانی وجود نداشت، اصل مهم اجتماعی اين است که فقط انسان های

همفکر می توانند با يکديگر متحد و سازگار باشند. پراکندگی و جدايی مکتب ها نشانی از تضاد انديشه و اختلاف در بيان فکری است

پيوند واقعی و همفکری ناگسستنی، فقط از برداشت های علمی و عقلانی به دست می آيد. آيين زرتشت است که فقط بر پايه پيروی از عقل

استوار شده است. زرتشت در گاتاها که تنها سرچشمه آموزش های اوست هرگز ادعا نکرده که به او از سوی اهورامزدا وحی و

 الهام شده بلکه خود در جستجوی حقيقت بوده و با انديشه خود خدا را شناخته و به سوی او رفته، ادعا نکرده که واسطه ميان خدا و آفريدگان است.

 آنچه گفته و آموزش داده با موازين عقلی و علمی هماهنگی دارد در گاتاها خرد و دانش با يکديگر همپايه و هم سنگ هستند،

 هر حکم علمی با مبانی عقلی سازگاری دارد و قابل اثبات و استدلال است. يکتايی آفريدگار در آيين زرتشت نهادينه و نهفته در آن از

آن جدايی ناپذير است. نظام حاکم بر کائنات از آغاز آفرينش وجود داشته است و در آينده و برای هميشه برقرار خواهد بود. اين نظام و قوانين

 علمی با احکام عقلی نزد همه انسان ها سازگاری دارند. نزد انسان خردمند نتيجه يک بررسی علمی با قضاوت عقلی برابر است.

 داوريهايی که برپايه خرد و قضاوت عقلی باشد هميشه به يک نتيجه و نقطه واحد می رسند، گو اينکه از سوی واحد سرچشمه می گيرد.

اگر از دو منبع سرچشمه گرفته بود در رابطه پديده ها هيچ نظم ثابتی نمی توانست بوجود آيد. بنابراين يکتايی آفريدگار و باور

 به خدای واحد جزء تفکيک ناپذير آموزش هزاران نفر بعمل آيد. تمام آن داوريهای عقلی با نتيجه های علمی سازگاری دارد.

اين هماهنگی ميان علم و عقل که در گاتاها به آن اشاره و تأکيد شده نشان می دهد که آفرينش از سوی يک منبع های اين آيين است.

 زرتشت در گاتاها اهورامزدا را بزرگترين نيروی هستی و نماد خرد کل می داند، که کائنات را برپايه خردمندی آفريده است.

از ميان تمام پديده های آفرينش فقط انسان است که خردمند است و بخشی از صفات اهورامزدا را در ضمير و نهاد خود همراه دارد با اين صفت

 خردمندی ميان انسان و اهورامزدا يک وابستگی دائم ايجاد شده. آفرينش اهورامزدا نيز يک جريان ابدی است او هميشه در کار آفرينش است.

در ساير دين ها خداوند، آسمان، زمين، انسان و ساير موجودات را در زمانی معيين می آفريند چون ديگر کاری ندارد استراحت می کند. 

در آيين زرتشت يعنی در گاتاها اهورامزدا پيوسته در حال آفرينش و ايجاد تغيير و تحول به سوی تکامل است.اهورامزدا نيروی پيشرونده و

افزاينده ايست که رو به سوی رسايی دارد. انسان که از جهت خردمندی به او وابسته است نيز تغيير می کند و به سوی پيشرفت و رسايی می رود

انسان خردمند و پيشرو که پرتوِی جاويدان آفرينندگی اهورامزدا در نهادش نهفته است، خود توان و امکان آفرينندگی دارد. انسان است که

 آينده خود و جهان فردا را می سازد و می آفريند انسان می تواند آفريننده خوشبختی و شادی يا آفريننده پليدی و ويرانگری باشد. انسان خردمند،

 دارای قدرت مقايسه کردن و سنجيدن است پس از سنجيدن می تواند گزينش کند و ميان آنچه در برابراو قرار دارد آن را که خواهان آنست با

 اراده آزاد خود برگزيند. خريد يک کالا، انتخاب مسکن، رشته تحصيلی و مهمتر از همه چگونگی راه و روش و گفتار و کردار در برابر

 ديگران بستگی به خواست و اراده او دارد اين سنجش و گزينش ويژه انسان است که با معيار خرد و ميزان پيشرفت او انجام می شود.

 انسان برخلاف پديده های طبيعی می تواند مسير و آينده خود را انتخاب کند.

آينده او شکست و پيروزی، خوشبختی و بدبختی نتيجه آن انتخاب است. اين گزينش ها ارادی و براساس آزادی اوست. برعکس آن، مسير پديده

 های طبيعی، جبری و غير قابل تغيير است. آبی که در جويباری روان است نمی تواند راه خود را تغيير دهد تخته سنگی که از کوهی جدا

 شود نمی تواند سقوط نکند. زرتشت به دو جهان مادی و غيرمادی باور دارد انسان به لحاظ جسم و تن خود وابسته به جهان مادی و تابع قوانين

جبری آنست ولی از لحاظ خردمندی و انديشه و احساسات وابسته به جهان غير مادی و مينوی است. آزادی گزينش برپايه خرد بزرگترين

 و برترين امتياز انسان در آفرينش او است که نشان وابستگی او به اهورامزدا است. اين صفت و امتيازی که در نهاد انسان به کار رفته به او

جايگاه ويژه ای در آفرينش داده است بهره مندی از خرد، يارايی سنجيدن، تميز خوب و بد سپس آزادی گزينش به او قدرت آفرينندگی می دهد.

 انسان می تواند با اين توانايی ها در تمام زمينه های مادی و اجتماعی هر روز گامی به جلو بردارد، با پيشرفت های علمی در طبيعت تصرف کند،

 سازنده جهانی بهتر باشد. می تواند آفريننده خوبی و شادی و خوشبختی باشد يا سرچشمه پليديها، ويرانگری و بدبختی شود. بنابراين انسان موجودی

 مسئول است و بايد جواب گوی رفتار و کردار خود باشد اهورامزدا خدای زرتشت فقط آفريننده خوبی، شادی و خوشبختی است و

هرگز پليدی و گناه و بدبختی، نيافريده و نخواهد آفريد. ولی ديده می شود از زمانی که حافظه يارای دسترسی به آن دارد در تمام زمان ها و

 سرزمين ها، آشفتگی، زورگويی، فقر، بدبختی و تمام عوامل شر و پليدی وجود داشته و در حال گسترش است. بنابراين آفريننده اين فساد و

ويرانگری کيست؟

پاسخ اين پرسش يکی از مهمترين نکات فلسفی آيين زرتشت است که در هات سی گاتاها به آن اشاره شده بدين معنی که در نهاد

 آدمی دو گوهر يا ذات و روان خوب و بد نهفته است يکی به نام سپنتامئينيو (مينو و گوهر مقدس و پاک) و ديگری به نام اَنگرمئينيو مينو يا

 گوهر پليدی و ناپاکی ـ در فارسی اهريمن .

سپنتامئينيو نماد شش صفت اهورامزدا يعنی اَشا، وهوَمَن، خشترا، آرَمئيتی، هئورَوتات و اَِمِرتات است

اَنگرَمئينيو (اهريمن) دشمن و رقيب سپنتاَمئينيو است. اين دو گوهر يا دو روان خوب و بد در نهاد و سرشت آدمی آفريده شده اند،

 بدون هيچگونه حرکت و فعاليت در حالت خواب و خفتگی هستند.

هيچ اثر و کاری از آنها ساخته نيست. انسان که با اراده آزاد آفريده شده اختيار دارد در گفتار، کار و کنش يکی از آنها را برگزيند.

 اگر بسوی گوهر خوبی و نماد اهورايی گرايش جويد آفريننده راستی و خوشبختی خواهد بود، اگر گوهر پليدی و ناپاکی را

 برگزيند آفريننده ويرانگری و بدبختی می شود. انسان آزاد است که با انتخاب خود، خوبی يا بدی، درستی يا نادرستی، بدبختی يا

خوشبختی برای خود و ديگران بيافريند. با پيروی از گوهر و روان مقدس است که انسان می تواند مانند اهورامزدا آفريننده خوبی و

خوشبختی شود. در آموزش های زرتشت اهورامزدا رقيب ندارد اهريمن رقيب سپنتاَمئينيو است. اين ثنويت اخلاقی فقط در نهاد انسانيست

 در جهان آفرينش دوگانه گرايی و ثنويت وجود ندارد. مفاسد و پليدی ها در ارتباط با انسان و جامعه انسانی است. اگر فرض کنيم انسان از

 جهان بطور کامل محو و نابود شود و جامعه انسانی وجود نداشته باشد هيچ يک از اين مفاسد، کشت و کشتارها، پليدی ها

وجود نخواهد داشت. در جهان مادی و طبيعت بی جان خوب و بد و پاکی و پليدی در نتيجه داوری و گزينش انسان است.

همان انسانی که از خرد اهورايی و نيروی آفرينندگی بهره مند است و به همين دليل در گاتاها انسان دوست اهورامزدا معرفی شده انسان

 که با آزادی اراده می تواند با گزينش های درست و سودمند به سوی رسايی (َهئوروتات) و تکامل گرايش جويد و قادر است هر قدر می خواهد و

 می تواند بکوشد تا روز به روز به اهورامزدا نزديکتر شود. پيمودن راه رستگاری و رهايی از پليدی و دروغ هيچ حد و مرزی ندارد و

 انسان به اندازه کوشش و پشتکار خود می تواند به بالاترين درجات خردمندی و پارسايی برسد و همنشين اهورامزدا گردد خرد در فرهنگ ايرانی

دو گونه است، خرد فطری(آسناَخرتو) که پرتوی از خرد کل است و خرد اکتسابی(گئوشَخرتو) که از راه گوش بدست می آيد و

نتيجه تجربه نسل های انسانی در سراسر زندگی همگان است. راهی که زرتشت نشان می دهد همراه با روش و برنامه ايست که هر

 چيز بايد در جای خود قرار گيرد، هر کار و کنشی با ابزار و وسايل لازم و به هنگام مناسب انجام شود تا به راه درست و سودمند

 هدايت گردد و از هر گونه آشفتگی و گمراهی برکنار بماند. چون اهورامزدا نماد خرد کل و بزرگترين نيروی لايزال را انسان نمی تواند

بوسيله حواس محدود خود بشناسد و درک کند، در گاتاها فروزه ها و صفات او تعريف شده که می تواند در حوزه شناسايی انسان قرار گيرد.

اين صفات همان طور که گفته شد عبارتند از : راستی، انديشه نيک، نيرومندی، پارسايی، رسايی و جاودانگی. روشن است انسان با اين فروزه ها

 و صفات اهورايی آشنايی دارد و می تواند آنها را بشناسد چون از لحاظ خردمندی با اهورامزدا که نماد خرد است پيوند دارد، می تواند با

 صفات او نيز پيوند داشته باشد و بداند آن آفريدگار و خدای واحد را که بايد ستايش کند چه صفاتی دارد و چگونه است. اين صفات مفاهيمی

انتزاعی هستند با يکديگر مربوط می باشند که در يک گوهر و روان مقدس يعنی سپنتاَمئينيو حکم واحد را دارند که نمادی از اهورامزدا

در نهاد انسان است. اين خدا مانند خدای ساير دين ها با انسان شباهت ندارد و دارای احساساتی که به انسان نسبت می دهند نيست.

 خشمگين نمی شود، کينه جو نيست، عذاب نمی دهد، کسی را نمی ترساند، هيچکس را بدبخت يا خوشبخت نمی آفريند، کسی را بی دليل

 عزيز يا ذليل نمی کند. واسطه ای ندارد که از سوی او به آدميان وعده و وعيد دهد. خدای يک قوم و ناحيه محدود نيست و به هيچ زبانی

 گفتگو نمی کند. او به نيايش از روی ترس و تهديد نياز ندارد. نيايش به اهورامزدا يعنی نيايش به راستی و انديشه نيک، يعنی بزرگداشت

خرد و رسايی و احترام به داده های نيک طبيعت. انسان بايد زندگی و روش خود را برپايه و نظمی برقرار کند که با نظام آفرينش و فروزه های

اهورامزدا هماهنگ باشد. با اتکاء به نيروی اهورايی که در سرشت آدمی نهاده شده می توان بر نفس خود مسلط شد و با نيروی اهريمنی جنگيد.

 دريافت و درک درست آموزش های زرتشت تنها راه همبستگی مردم و سامان دهنده صلح و سازندگی است. يک زرتشتی باورمند بايد با فقر روحی و

 مادی بستيزد و بکوشد در کنار او فردی نادان و نيازمند وجود نداشته باشد تا هدف اين آيين که شادی و خوشبختی مردم است تحقق يابد.

(دنباله دارد: گزارش جهان بينی زرتشت و آموزش های او در گاتاها از سوی اين نويسنده در سايت ها و رسانه های گوناگون منتشر می شود)