نقش زن در شاهنامه ....

و حضور اندیشه های « زرتشت » در شاهنامه
گفت و گوی ویژه با مازیار قویدل پژوهشگر تاریخ و فرهنگ سرزمین ایران
ایرج ادیب زاده
«گردآفرید» یا «گردآفرین» پهلوان‌زن ایرانی و دختر گژدهم است. در داستان «رستم و سهراب» شاهنامه، گردآفرید به رزم سهراب می‌رود و به دست او گرفتار می‌شود، ولی می‌تواند خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند. در شاه‌نامه‌ی فردوسی چنین آمده است:
"زنی بود بر سان گُردِ سوار
همیشه به جنگ اندرون نام‌دار
کجا نام او بود گردآفرید
که چون او به جنگ اندرون کس ندید"
                                                             

داستان دل‌پذیر این نخستین شیرزن حماسه‌آفرین ایران را که دل‌ربا و چالاک به جنگ سهراب می‌رود، نویسندگان و پژوهش‌گران بسیاری به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند. اما کتابی که مازیار قوی‌دل از این شاهکار فردوسی به نگارش درآورده، با ویژگی‌های مهمی همراه است.
مازیار قوی‌دل که در سوئد زندگی می‌کند، پژوهش‌گر تاریخ و فرهنگ سرزمین ایران است. وی پیش از کتاب «داستان سهراب و گردآفرید» دو کتاب «بامدادان و دفتر فرهنگ و ادب پُشته‌ی ایران» و هم‌چنین «پژوهشی در اوستا و آیین و باور زرتشتی» را منتشر کرده است.
کتاب «داستان سهراب و گردآفرید» با دو پیش‌گفتار از استاد علی‌اکبر جعفری و دکتر آبتین ساسان‌فر و نیز نقاشی‌های رحیم غفوری، نقاش افغانی‌تبار ساکن سوئد همراه است.
سفر مازیار قوی‌دل به پاریس، فرصتی فراهم آورد تا با این پژوهش‌گر و نویسنده، گفت‌و‌گویی در باره‌ی کتاب «داستان سهراب و گردآفرید» داشته باشیم.

آقای قوی‌دل، انگیزه‌ی شما از نوشتن داستان سهراب و گردآفرید چه بوده؟
داستان‌های شاه‌نامه، یعنی بیش از ۱۰، ۱۲، ۱۳ داستان‌مانندی که در شاه‌نامه داریم، هرکدام‌شان دل‌آویزی و نیکی خود را دارند. با داستان سهراب و گردآفرید، با چند انگیزه، من این کار را آغاز کردم: یکی این‌که دوستان و سرورانی -به ویژه از نگرش‌های چپ- از چند دهه‌‌ی پیش آغاز کرده‌اند که فرهنگ ایران پسرکش است و فرهنگ یونان پدرکش. یک انگیزه پرداختن به این نگرش بود.

و از سوی دیگر، من این کتاب را که کار کرده‌ام (به گونه‌ای گزارش کرده‌ام)، به فارسی روان نوشته‌ام و سرودهای و سروده های استاد سخن را هم در پایان آن آورده‌ام. یعنی یکی از انگیزه‌های گوناگونش این بود که زبان فارسی ما، زبان روان و ساده و شیرینی است. پس اگر فارسی گفت‌وگو کنیم بدون واژه‌های تازی (یا عربی)، زبان ما می‌تواند روان باشد.
یک انگیزه‌ی دیگر این بود که خود شخصیت سهراب و منش او ؛ و شخصیت گردآفرید به نمایش دربیاید و خود این ویژگی ارزنده‌ای است که در تاریخ اسطوره‌های جهان می‌توان پیدا کرد. در شاه‌نامه ؛ گردآفرید در یک جا پیدا می‌شود و سپس دیگر رد پایی از او پیدا نمی‌کنید. از گُستهم یا گژدهم یا هژیر پیدا می‌کنید، اما از خود گردآفرید دیگر ردی پیدا نمی‌کنید. این است که انگیزه این بود که ببینیم سهراب جوانی است زورمند و جویای نام است و اشتباهاتی دارد، به گونه‌ای که گردآفرید در جایی می‌گوید: "خورد گاو نادان ز پهلوی خویش (آسیب می‌خورد)". یا برای نمونه خود هژیر در نبرد با سهراب، به گونه‌ای با سهراب نبرد می‌کند. بدون این‌که گردآفرید نبرد هژیر را دیده باشد، از ترفند و نیرنگی که سهراب به او می‌زند، پدآفند می‌کند و گیر نمی‌افتد و از زمینه‌های دیگر زنانه و نیرومندی‌اش بهره می‌گیرد و سهراب را به دام می‌اندازد.
چهره زن در شاهنامه
من بدین گونه به این داستان نگاه کرده‌ام. و بخش دوم آن به «رستم و سهراب» برمی‌گردد که هنوز چاپ نشده است. بدین‌گونه، نخست این‌که نشان بدهیم که این داستان، داستانی است نمادین و سخن از پدرکشی و پسرکشی در میان نیست؛ دوم به چگونگی نوشتار برمی‌گردد و سوم پرداختن به نقش زن در شاه‌نامه است.
                  

اصولاً شما چهره‌ی زن را در شاه‌نامه و به خصوص در داستان گردآفرید، چگونه می‌بینید؟
نقش زن در شاه‌نامه را می‌توان در داستان «بیژن و منیژه» به روشنی دید...اساساً آغاز کار فردوسی به دست زن‌اش است: در خانه نشسته بودم، آسمان مانند قیر بود، حالم بد بود... نشسته بودم، زنم آمد گفت این چیست؟ چنگ و می و...؟! آغاز کن، بنویس و کار کن... و اصلاً انگیزش فردوسی به دست زنش‌اش است و بسیار این همسر را دوست دارد.

در سراسر شاه‌نامه زن نقش دارد؛ گرچه سودابه باشد و نقش منفی داشته باشد. کتایون و یا بانو گشسب و یا گردآفرین را که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم همه ارزش‌های بالایی در شاه‌نامه دارند. یا مادر فریدون را می‌بینیم که چگونه فریدون را پرورش می‌دهد، چگونه ضحاک با تمام نیروهای‌اش در برابر این زن می‌ماند و این زن به هرروی فریدون را پرورش می‌دهد. امروز هم می‌بینیم که زنان ما دارند فریدون پرورش می‌دهند، آرش پرورش می‌دهند، با همه‌ی ستمی که نسبت به آنان وجود دارد.
این است که نگاه شاه‌نامه به زن مثبت است. شما در شاه‌نامه به جز داستان سودابه، جایی نمی‌بینید که زن کار بد کرده باشد؛ همه‌اش نیرومندی است، پند و اندرز است. یا در خسرو و شیرین، به شیرین نگاه کنید، ببینید چقدر دلاور است! همه چیز را برای مهر و عشق‌اش می‌گذارد و می‌آید و هنگامی که به خسرو برخورد می‌کند، در سرزمین خسرو در کاخی که در آن ساکن شده، خسرو را راه نمی‌دهد. خسرو به دیدن‌اش می‌آید، به او می‌گوید آن پایین باش، به پادشاه ایران می‌گوید آن پایین باش! در حالی که اگر پایورزی و تعصب در این‌‌جا وجود داشت، چنین برخوردی نمی‌کرد.
نگاه به زن در شاه‌نامه بسیار زیبا است، بسیار بنیادین است، بسیار ارزش‌مند است و بسیار فرهیختگی در نگاه هم فردوسی و هم فرهنگ ایران به زن وجود دارد. هم‌چنان‌که می‌دانید، «زندگی» از زن می‌آید؛ «زن» به اضافه‌ی «دِگی». که «دگی» یک پسوند است، مانند پالندگی، پایندگی و... یعنی از زن، زندگی را می‌آورد. در حالی که «مرد» از «مِرِتا» می‌‌آید و «مرگ» و آمیختگی این‌ها فرآیند زندگی و آینده و پویندگی است.

یک ویژگی دیگر کتاب شما، به جز بیان داستان‌های شاه‌نامه، زبانی است که برای نوشتن به کار برده‌اید. این زبان، به ویژه امروز که زبان فارسی با مشکلات بسیاری روبه‌رو شده است، یک زبان زنده و پالوده است...چگونه به این زبان رسیدید ؟

این کار، یک کار هم ساده و هم دشوار است. چون زبان فارسی، زبان بسیار توانا و گسترده‌ای است و بسیار ساده است. یعنی اگر شما از کسانی که ایرانی‌زبان نیستند (نمی‌گویم فرنگی‌، چون فرنگی از فرانسه آمده و خود فرانسه شده فرنگی)، یعنی از زبان‌های ایرانی برخوردار نیستند، بپرسید زبان ایرانی چگونه است، می‌گویند آهنگین است، ملودیک است. این زبان هم زیباست و هم گسترش زیادی دارد. و برای همین است که الفبا یا دبیره‌ای که امروز با آن می‌نویسیم، توانایی زبان ما را ندارد و بسیار با آن گرفتار هستیم.

من می‌خواستم فارسی بنویسم و همان‌طور که می‌بینید، در این کتاب، یک واژه‌ی تازی یا عربی نیست. همه‌ی آن فارسی سره است. وقتی آغاز به نوشتن کردم، شاید بیست و چند سال پیش، هنگامی که زنده‌یاد فرشاد کلانتری به دیدن من آمد، از او خواستم آغاز کارم را که روی کامپیوتر بود، بخواند. او بعد از خواندن به من گفت: "دلگیر نمی‌شوی، اگر بگویم که سخت نوشته‌ای؟" من اندیشیدم، هنگامی که آدمی که کتاب می‌خواند، می‌گوید دشوار است، پس من باید زبان خودم را پیدا کنم. این است که حدود ۱۴ سال کار کردم که این زبان نرم را پیدا کنم و فارسی را روان بنویسم. و هنگام نوشتن برای کودکان، جمله‌ها کوتاه است و فعل و فاعل سر جای‌اش است. این است که هم زبان ساده شد و هم جمله‌ها کوتاه است. هم از نظر دستوری و گراماتیکی آشنا است و هم می‌بینیم که این زبان فارسی می‌تواند باشد و سخت هم نباشد.

کسانی که روی شاه‌نامه پژوهش کرده‌اند و نمایش‌نامه و داستان نوشته‌اند، عقیده دارند که داستان‌ها و نمایش‌نامه‌های بسیاری می‌شود از درون شاه‌نامه بیرون کشید. می‌توان از آن‌ها فیلم ساخت، نمایش‌نامه نوشت و کارهای پژوهشی کرد. شما ویژگی این‌گونه کار را در شاه‌نامه چگونه می‌بینید؟

سخن درستی است. این برداشتی است بسیار بسیار درست. چون هنگامی که روی شاه‌نامه کار می‌شد، هنگامه‌ای بود که یا تازیان یا تازی‌پرستان یا کارورزان تازی روی کار بودند و بسیاری از فرماندهان یا پادشاهان دست‌نشانده‌ی تازیان بودند؛ اگرچه شماری از آن‌ها هم ایران‌نژاد بودند و هم می‌خواستند ایران زنده بماند، ولی نمی‌توانستند. در آن هنگام، چون اسلام آمده بود، نقاشی کردن از انسان و زیبایی‌های انسانی و... شدنی نبود، ممنوع شده بود. پیکرسازی هم ممنوع بود. همه این بارها روی دوش شاه‌نامه افتاد که با نوشتار برای شما نقاشی هم می‌کرد و همین‌طور پیکرتراشی.


ما هرکدام از داستان‌های شاه‌نامه را که می‌خوانیم، می‌توانیم پرده را روبه‌روی خودمان بیاوریم و یا به گفته‌ای، مجسم کنیم. پرده‌پردازی‌ها یا صحنه‌آرایی‌هایی که در شاه‌نامه هست، از دیدگاه من شگرف‌اند. برای نمونه، در گفت‌وگوی سردار با پادشاه یا همسرش و یا کس دیگری، به اندازه‌ای زیبا، ریزنگر و ظریف، دوربین را برمی‌گرداند و به جای دیگر می‌رود که انگار دارند فیلم درست می‌کنند و این دو فیلم را که می‌خواهند بچسباند، چیزی میان‌شان آمده که پرشی ایجاد نمی‌شود، می‌روند زیر همدیگر.
شاه‌نامه در چند دوره‌ی تاریخی به کار ما آمده است؛ هم دوره‌ای که فردوسی زندگی می‌کرد، هم دوره‌ی مغولان، هم دوره‌ی صفویه و هم پس از مشروطیت.و نیز در دوران کنونی؛ می بینیم در این‌جا نیز جوان‌ها به کار پرداختند و دارند به نوشته‌هایی دودل می‌شوند، شک می‌کنند، بررسی می‌کنند، آغاز بسیار نوین و خوبی است برای پیش‌برد شاه‌نامه. ولی اگر بگویم که ما هنوز یک در هزار هم در زمینه‌ی شاه‌نامه کار نکرده‌ایم، باز زیاد نگفته‌ام.
شاه نامه شاهکار یادگار ها.

یکی از دو استادی که بر همین کتاب شما مقدمه نوشته‌اند، استاد جعفری است که نوشته‌اند: "شاه‌نامه، شاه‌کار یادگارهاست"... چرا ؟

ما یادگارهای فراوانی از گذشته داریم؛ سنگ‌نوشته‌ها، ابزارها یا آوندهایی که یا مسی‌اند یا مفرغ‌اند یا گلی‌اند که از گذشته بازمانده‌اند. این‌ها همه یادگارهای گذشته‌اند و شاه‌نامه شاه‌کار آن‌هاست. استاد جعفری که پدر بزرگ‌وار ما نیز به شمار می‌آید، این سخن بسیار درست را به کار برده است. چرا؟ چون در زمینه‌ی شاه‌نامه که نگاه می‌کنی میبینی ، سوای ایلیاد و اودیسه و این‌هاست. هرچند ایلیاد و اودیسه نیز کارهای ارزنده‌ا‌ی هستند و من در کتاب تازه‌ای به نام «رمز و رازهای شاه‌نامه» نگاهی می‌کنم به فرهنگ یونانی و ایلیاد و اودیسه و در باره‌ی آن‌ها خواهم نوشت.

در این کتاب (شاه‌نامه)، شما مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی دارید. برای نمونه، شما پی می‌برید که در هنگام کیومرث مردم چگونه زندگی‌ می‌کردند و می‌رسید به زمان جمشید و زندگی مردم را در آن هنگام هم می‌بینید. برای نمونه، سیامک را که می‌کشند، مردم رخت فیروزه‌ای رنگ می‌پوشند و در جای دیگری مردم رخت سیاه می‌پوشند. یعنی فردوسی به دوره‌های گوناگون به خوبی نگاه می‌کند. این انسان پژوهش کرده است و ریزنگری‌هایی که در شاه‌نامه دارد، در کم‌تر جایی می‌بینیم.
شاه‌نامه شاه‌کار شاه‌کارها و یادمان‌های ماست؛ نه برای این‌که داستان‌های تاریخی و تاریخ داستانی ماست و اگر فکر کنیم همه‌اش افسانه است، نه! در ایران و فرهنگ ایرانی، پهلوانان و بزرگان رخت انسانی دارند. در شاه‌نامه انسان پای‌اش روی زمین است. راه افروختن آتش را انسان پیدا می‌کند، مانند دین‌های دیگر از آسمان نمی‌آید؛ چه زئوس که پدرش آتش را دزدید و آورد یا در اسلام یک چیز خدایی است. نه، در فرهنگ ایران، انسان آتش را پیدا می‌کند و انسان پای‌‌اش روی زمین است. این شاه‌کار یادگارها است، به درستی و به انگیزه‌های بسیار بسیار فراوان که در یک گفتار نمی‌گنجد.
حضور اندیسه های « زرتشت » در شاه نامه

در مقدمه‌ی دیگر، استاد آبتین ساسان‌فر به مسئله‌ی حضور اندیشه‌های زرتشت در شاه‌نامه اشاره کرده است. نوشته: "فردوسی در لابه‌لای برگ‌های شاه‌نامه و در هر رویه‌ی آن، از آموزش‌های زرتشت بزرگ در اوستای کهن یاد می‌کند". این ویژگی را شما چطور ارزیابی می‌کنید؟

من این ارزیابی را صددرصد درست می‌دانم. در شاه‌نامه سلم و تور و ایرج فرزندان فریدون‌اند. درست دوآلیسم و دوگونگی اندیشه در انسان در این‌جا پدیدار شده است. این‌ها فرزندان یک پدراند، می‌آیند در آینده دشواری درست می‌کنند و روبه‌روی هم می‌ایستند. یکی‌شان مانند ایرج که نمود پشته‌ی ایران است، که نمود اندیشه‌ی نیکی است، همه‌اش با نیکی می‌آید و هنگام برخورد با بردارش، بسیار فروتنانه و مهربان با او روبه‌رو می‌شود:

                                         "میآزار موری که دانه‌کش است                که جان دارد و جان شیرین خوش است"
این است که این سخن درست است و جابه‌جای شاه‌نامه برداشت‌هایی از سخن زرتشت و اوستای کهن می‌بینیم، نیکی‌ها را می‌بینیم. اگرچه من خودم شاه‌نامه را اثری زرتشتی نمی‌بینم و باوری ندارم که فردوسی زرتشتی است. من گمان می‌کنم که فردوسی هیچ آیینی ندارد؛ آیین خِرَدورزانه دارد. منتها اندیشه‌های زرتشت از دل فرهنگ ایران برآمده و خودش به گونه‌ای فرهنگ همراه دارد. در حالی که آیین؛ فرهنگ نیست، دین‌های دیگر فرهنگ ندارند، بلکه روش دارند. برای همین می‌گویند: «شریعت اسلام». این‌ها شریعت و راه است. در آیین زرتشتی، چون برای ایرانیان از فرهنگ خودشان برآمده، از دل فرهنگ برآمده است، فرهنگ به همراه دارد. به نیکوسخنِ آقای دکتر ساسان‌فر که به ویژه کتاب ارزنده‌شان، که کتابی ریز‌بین و آنالیتیکی است که نمونه‌اش را نداشته‌ایم، بسیار سخن درستی است.

منظورتان کتاب «گاتاها» است؟

بله «گاتاها». دیگر استادان بزرگ ما در این زمینه‌ها آگاهی‌های فراوان دارند، منتها ما نوشته‌ای که این‌گونه آنالیز کرده باشد،

 نداریم و این اثر خوبی است که روی گاتاها کار کرده است.

نکته‌ی دیگر در باره‌ی چاپ کتاب است که با نقاشی‌های زیبایی همراه شده .

 اسم نقاش را هم روی جلد کتاب آورده‌اید. در باره‌ی این نقاشی‌ها و خود نقاش بفرمایید.

چون این کتاب از آنِ پُشته‌ی ایران است، پس باید از ویژگی‌های پشته‌ی ایران هم برخوردار باشد. برای همین از یکی از دوستان افغان‌ام، رحیم غفوری، خواهش کردم نقاشی‌های این کتاب را بکشد. بسیار سرش شلوغ بود و این گرفتاری‌های او انگیزه‌ای شد که این کتاب هشت سال ماند تا این نقاشی‌ها تمام شوند. من هنگامی که دیدم نقاشی‌ها رنگی نیستند، با او گفت‌وگو کردم و به این نتیجه رسیدیم که آن را نگاتیو کار کنیم. همان‌طور که می‌بینید، نقاشی‌ها روی جلد چهاررنگ هستند و در درون کتاب نگاتیوند. چقدر هم زیبا درآمد. البته امروز این کارها رنگی شده‌اند و شاید رنگی آن‌ها در چاپ دوم بیاید.

با سپاس از شما آقای قویدل.