باستان شناسی رو به فراموشی ایرانزمین

 سهم ایران در میراث فرهنگی جهان

بناهای تاریخی ایران : آینه های پیش روی فرهنگ و تمدن ایرانی

« چغازنبیل » به تنهایی شاهد جایگاه تاریخی مردم ما در جهان

تخت جمشید ؛ نقش رستم ؛ پاسارگاد و نقش جهان نمونه های بی همتا و ناب میراث فرهنگ جهانی و هدف اصلی گردشگران در ایران

«شهر سوخته » و« جیرفت» دو پایگاه تمدنی ایران  مدت هاست که به فراموشی سپرده شده اند

موزه هایی که آثارش به سرقت رفته یا نگهداری نشده اند به فراموش خانه مبدل شده اند

  ایرج ادیب زاده  :

باستانشناسی یکی از رشته های بنیادی انجمن جهانی و فرهنگی زرتشتیان پاریس بوده است . – معرفی آثار با شکوه تمدن و فرهنگ ایران ؛

گفت و گوهای ویژه با باستانشناسان مشهور ایران از جمله یوسف مجیدزاده و پروفسور ژان پرو نویسنده کتاب شوش کاخ 

داریوش هخامنشی ومعرفی ویژه نامه ها فرانسوی در باره ی تمدن و فرهنگ ایرانزمین که ادامه دارد .  ایران سهم مهمی در میراث جهانی دارد؛

 هرکس در هر جای جهان زمانی که بخواهد در باره ی تاریخ بشر مطالعه و پژوهشی انجام دهد نیاز بسیاری به درک سهم ایران در تمدن و فرهنگ جهانی دارد ؛

 بنابراین ما وظیفه جهانی هم داریم . دستگاهی با اعتبارجهانی چون یونسکو به میراث فرهنگی و تمدنی ایران توجه و اهمیت بسیار داده و بسیاری از محوطه های تاریخی ایران چون چغازنبیل ؛پاسارگاد ؛

تخت جمشید ؛ و.. را جزو میراث های بشری ثبت کرده وآن ها را زیر نظر دارد . در سال های اخیر رواج گنج یابی و بیکاری هزاران فارغ تحصیل باستان شناسی و خروج نخبگان در

 بخش باستانشناسی زیان های بسیار به مطالعات  حوزه میراث فرهنگی وارد ساخته است . در دو استان ایران به طور کامل باستانشناسی نشده است . در سال های اخیر بخش قابل توجهی از فعالیت های باستانشناسی

 در حوزه نجات بخشی بوده است نجات از سیل و طرح های عمرانی که به آثار تاریخی و میراث تمدنی ایرانیان آسیب های بسیار وارو کرده اند .« شهر سوخته »و« جیرفت» که زمانی فعال بوده اند ؛

 مدت هاست رها شده اند و قاچاقچیان آثار باستانی در آن جا فعالند .

شکل گیری باستانشناسی در کشوری با تمدنی هفت هزار ساله

      

از قرن پانزدهم میلادی به بعد، با انتشار سفرنامه‌های سیاحان و جهانگردان خارجی، ایران بعنوان یکی از کشورهای باستانی با پیشینه­ی فرهنگی کهن به جهانیان معرفی شد.

«باروبارو»ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در سال 1472میلادی از تخت جمشید، جایی که در گزارش خود از آن با نام «چهل منار» یاد کرده بازدید نمود.

تقریبا دو سده بعد در عصر صفوی «پیترو دلاواله» جهانگرد ایتالیایی در سال 1622 میلادی، پای در تخت جمشید گذاشت و کتیبه‌های میخی آن­جا را نسخه‌برداری و برای مطالعه با خود به اروپا برد.

«انگلبرت کمپفر» جهانگرد و پزشک آلمانی در سال 1685میلادی به تخت جمشید آمد. او نخستین کسی است که خطوط کتیبه‌های هخامنشی را به میخ تشبیه کرد و آن­ها را «خطوط میخی»

 نامگذاری کرد و در سفرنامه‌اش آگاهی­های بیشتری درباره­ی این محوطه­ی باستانی به دست داد.

   

چند سده پس از این دیدارها و نسخه‌برداری­ها و مطالعات مقدماتی «گئورک ـ فریدریش گروتفند» محقق گمنام آلمانی که معلم تاریخ یونان باستان و زبان لاتین در دانشگاه «گوتینگن» بود،

 با آن­که هرگز به ایران سفر نکرده و زبان و خط قدیم و جدید ایرانیان را نیاموخته بود، در سال 1837میلادی، موفق به کشف رمز و خواندن خط میخی باستان شد و به راز کتیبه‌های هخامنشی دست یافت.

به موازات این کشف مهم و کمی بعد از آن یک نظامی انگلیسی به نام «هنری راولینسن» که برای آموزش و انتظام قوای نظامی ایران چند سالی را در استخدام حکومت قاجار بود و به

خط و زبان فارسی تسلط کامل داشت و به راحتی به فارسی سخن می­گفت، بدون آگاهی از روش کار محقق آلمانی، از کتیبه‌های هخامنشی «گنج نامه» همدان و «بیستون» کرمانشاه و کتیبه‌های تخت جمشید نسخه‌برداری کرد.

مهم‌ترین کار او نسخه‌برداری از کتیبه­ی بیستون به سال 1252هجری (1836میلادی)، و کشف رمز و خواندن این سند گویای تاریخ ایران بود.

حاصل یافته‌های وی با تفاوت­های اندک نتیجه­ی مطالعات «گروتفند» آلمانی را تایید کرد.

  

از آن پس کلید کشف رمز و خواندن خط میخی فارسی باستان و دیگر انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان به دست آمد. نخستین کلنگ کاوش­های باستان­شناسی در ایران را

«ویلیام کنت لوفتوس» انگلیسی در سال­های 1849 تا 1851 میلادی در ویرانه‌های شوش پایتخت باستانی عیلام بر زمین زد. این تاریخ رامی‌توان سرآغاز فعالیت­های میدانی باستان­شناسی در ایران دانست.

توصیف او درباره­ی اهمیت این محوطه­ی وسیع باستانی توجه فرانسویان را به آثار ایران به طور اعم و به شهر باستانی شوش به طور اخص جلب کرد و آنان پیش­دستی کرده و نظر مثبت شاه قاجار

 را برای صدور اجازه­ی حفاری در شوش به دست آوردند.

 آن­گاه یک مهندس معمار فرانسوی به نام «مارسل دیولافوا» برای تهیه­ی مقدمات کاوش­های باستان­شناسی در شوش به سال 1883میلادی ، وارد ایران شد.

سرانجام طی تشریفاتی که ناصرالدین شاه در فرمان خود به «ظلَ السطان»(حاکم وقت اصفهان و خوزستان) متذکر گردید، کاوش فرانسویان در شوش رسما در سال 1885میلادی آغاز شد و نزدیک به 95 سال ادامه پیدا کرد.

  

«دیولافوا» به همراه همسرش «ژان» و دو دستیار، کار خود را در تپه­ی آپادانای شوش آغاز کرد. معمار فرانسوی بدون در نظر گرفتن مفاد قرارداد با دولت ایران و با توسل به روش­های غیرقانونی،

اشیاء مکشوفه و حتی اجزاء معماری را که جابه‌جایی آن­ها به صراحت در توافق‌نامه ایران منع شده بود، به موزه­ی «لوور» پاریس منتقل کرد.

دربار قاجار که متوجه عهدشکنی «دیولافوا» شده بود، رسما در این مورد به دولت فرانسه اعتراض کرد، اما دولت فرانسه این اعتراض را جدی تلقی نکرد و فقط برای رفع کدورت از شاه ایران دعوت کرد

تا برای بازدید از نمایشگاه اشیاء مکشوفه در شوش به فرانسه سفر کند.

 این سفر سومین و آخرین سفر شاه قاجار به اروپا و فرنگستان، بود که در سال 1889 میلادی انجام شد. شاه از نمایشگاه اشیاء شوش در پاریس بازدید کرد و تحت تاثیر آن قرار گرفت و

 سرانجام از اعتراض خود صرف‌نظر کرد و مقدمات کار برای انعقاد قرارداد جدیدی درباره­ی کاوش­های فرانسویان در شوش فراهم آمد. در سال 1895میلادی، قرارداد جدیدی میان دولت ایران و فرانسه

 در 8 فصل تدوین گردید، اما با کشته شدن ناصرالدین شاه در یکم ماه مه 1896، این قرارداد هرگز به مرحله­ی اجرا درنیامد.

 

فرانسویان که به اهمیت و ارزش تپه‌های باستانی شوش پی برده بودند بار دیگر در عهد سلطنت مظفرالدین شاه قاجار قدم پیش نهاده و خواستار اجرای قرارداد منعقده شده­ی مذکور گشتند.

 درسال 1898میلادی «ژاک دومُرگان» زمین‌شناس و مهندس معدن که در آن زمان سرگرم کاوش باستان­شناسی در مصر بود، ماموریت یافت تا برای اجرای قرارداد مورد بحث به ایران سفر کند.

نخستین سفر وی با استقبال مقامات ایرانی مواجه نگردید و عبدالمجید میرزا، حاکم وقت خوزستان حاضر به همکاری با او نشد و در نتیجه کاوش­های شوش دچار وقفه گردید.

تا آن­که ضمن مسافرت مظفرالدین شاه به فرانسه، 

 

مقامات فرانسوی فرصت را مغتنم دانسته و مسایل و مشکلات کار هیات شوش را با وی در میان گذاردند. شاه ایران وعده­ی مساعدت داد و همین امر منجر به تحمیل قرارداد جدید و

 غیرمنصفانه‌ای شد که در سال 1900میلادی میان دولت ایران و فرانسه منعقد گردید و در تاریخ باستان­شناسی ایران به قرارداد «دمورگان» مشهور شده است. به موجب این قرارداد نه

 تنها امتیاز کاوش­های شوش، بلکه مطالعات و حفاری­های باستان­شناسی سراسر ایران به انحصار فرانسویان درآمد.

«دمورگان» از پاییز سال 1897 تا تابستان 1991 میلادی، به مدت 15 سال سرپرستی هیات کاوش­های شوش و مطالعات و بررسی­های سایر نقاط ایران را به عهده داشت.

 از اقدامات قابل ذکر و بیاد ماندنی وی ایجاد بنای قلعه­ی شوش در بلندترین نقطه­ی تپه­ی باستانی موسوم به «آکروپل» بود.

  

پس از برکناری «دمورگان» از سرپرستی هیات شوش، زمان کوتاهی «پرشیل» خط شناس معروف سرپرستی هیات شوش را به عهده گرفت.

 بسیاری ازالواح و آجر نبشته‌ها و اسناد مکتوب مکشوفه از شوش را وی رمزگشایی کرده و خواند. آنگاه نوبت به «رونالد دومکنم» که نه

باستان­شناس بلکه مهندس معدن بود، رسید. او به مدت طولانی یعنی بیست و هفت سال در فاصله­ی سال­های 1291 تا 1317 خورشیدی (1912 تا 1939 میلادی)

کاوش­های شوش را هدایت کرد. معبد عیلامی «چغازنبیل» را نخستین بار وی بررسی و گمانه‌زنی کرد.

 

ادامه دارد.

 منبع تاریخچه باستانشناسی ایران : وب سایت انجمن مفاخر معماری ایران